سديد الدين محمد عوفى
500
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
كنيد « 1 » . همچنان كردند « 2 » ، و آن زن « 3 » را به قصرى « 4 » رفيع فرود آورد و جملگى زنان معارف را فرمان داد تا در خدمت او باشند « 5 » . و امير هر روز « 6 » پيش او رفتى و در مصالح ملك با وى مشورت كردى « 7 » و همچنان « 8 » مدت يك « 9 » سال مىبود « 10 » تا آنگاه « 11 » كه از نوادر ايام و « 12 » عجايب « 13 » روزگار كار بياع در بغداد روى به تراجع نهاد ، بخت او برگشت و كار او در گشت و روز دولت او تيره شد « 14 » و چشم بخت او خيره ماند « 15 » ، بر تجارتهاش « 16 » همه زيان آمد « 17 » و مضاربانش همه مفلس شد « 18 » [ ند ] و وام بسيار ذمت او را گران بار كرد « 19 » . به ضرورت سراى و املاك بفروخت و از بغداد به دشمن كامى هرچه تمامتر « 20 » بيرون آمد و همچنين « 21 » متحير و شرمسار روى به خراسان نهاد . و چندان كه به بلخ رسيد در آن انديشه بود كه به چه نوع حال خود « 22 » با امير باز گويد و خايف بود كه نبايد كه امير حسن عهد به جاى نياورد و او را فروگذارد « 23 » . روزى در بارگاه امير ايستاده بود « 24 » امير « 25 » از بارگاه بيرون آمد تا به شكار رود . بياع را از دور بديد ، جمعى را از خواص « 26 »
--> ( 1 ) مپ 2 - و خدم . . . كنيد ( 2 ) متن و مج : چون به شهر بلخ درآمد ( 3 ) مپ 2 : واو ( 4 ) مپ 2 : در قصر ( 5 ) مپ 2 - و جملگى زنان . . . باشند ( 6 ) مج : هر روزى ، متن + در ( 7 ) مج : مشاورت ( 8 ) مپ 2 : تا ( 9 ) مج + دو ( 10 ) مپ 2 : برآمد ( 11 ) مج : گاهى ( 12 ) مپ 2 - نوا در ايام و ( 13 ) مپ 2 : اتفاق ( 14 ) مج - شد ( 15 ) مج : شد ، مپ 2 - و روز دولت . . . ماند متن + هرداو كه در بساط روزگار بازخواند برو آمد و هيچ نقش باز نخواند ، مج + هرداو كه بر بساط روزگار باز خواند همه برو آمد و هيچ نقش باز نخواند ، بنياد + هرداو كه در بساط روزگار خواند همه برو بد آمد و هيچ نقش باز نخواند كه همه بزيان آمد ( 16 ) متن و مپ 2 : تجارتها ، مج + كه از آن سود ( 17 ) بنياد - بر تجارتها . . . آمد ( 18 ) مج : همه به عكس بود ( 19 ) بنياد : و قرض بسيار بهم رسانيد ( 20 ) مج : بدشمن كامى تمام ( 21 ) مپ 2 - و از بغداد . . . همچنين ( 22 ) مج + را ( 23 ) مپ 2 - و خايف بود . . . فرو گذارد ( 24 ) مج - و خايف بود . . . ايستاده بود ( 25 ) متن - امير ( 26 ) مج - خواص